خرید بک لینک
شاید درباره روز مزخرفی که گذشت و چیزی نگفتم ...

اما حرفا دارم ...

وشاید ها مدت ها درون همان دفتر ماندگار به تاریخ ان روز یادداشتی خاطره ان روز را برایت زنده کند

برچسب: نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 18:51

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است :
حاجی کنار بانو
بانو کنار حاجی ...❤️

#کنار_هم_باشیم✊

----------------------------------------------------------------------------

دوست داشتن ؛ زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل ٬ نشانه نمی خواهد
دوست داشتن دل می خواهد
و یک “من” می خواهد و یک “تو”

هم چون تویی که لیاقت دوست داشتن را داشته باشد ...

برچسب: دوست داشتن دلیل نمیخواهد,دوست داشتن دل میخواهد نه دلیل,دوست داشتن دلیل نمیخواد,دوست داشتن دل میخواد نه دلیل,دوست داشتن دل میخواد,دوست داشتن دل میخواهد,دوست داشتن دلیل میخواد,دوست داشتن دلیل نمیخاد,دوست داشتن دلیل میخواهد,دوست داشتن دل میخواد ن دلیل, نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 18:51

هر صبح

بوی تو می دهد پیرهنم
بس که
تمام شب
تنگ در آغوش
گرفته ام
خیالت را ...

پس کی و کجا قرار است این دلتنگی تمام نشود

بی رحم ، یه فکری هم به دل ما کن که بدون نگاهت و دستان گرمت و عطر تنت اینجا چه کند ...

برچسب: دل من سیر برایت تنگ است, نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 18:51

آدم گاهی چه گرم می شود به یک ” هستـــــــــــــــــــــم ” ؛ به یک ” نتـــــــــــــــــــــــ ـرس ” ، به یک ” نـــــــــــــــــــــــو ازش ” ! به یک ” آغـــــــــــــــــــــــ وش” … مفتخرم که تورا مژه دهم اگر خدا بخواهد قرار است ابدی شود این گرمی تا لحظه های اخرم ... نترس ! هستم ، اگر خدا بخواهد و بگذارد من تا لحظه های آخرم نمی گزارم این گرمی از دلت برود ... این اغوش و نوازش فقط برای توست ... این شانه تنها تکیه گاه برای تنها توست ... پس به امید خدا ... دعا کن که خدا بخواهد

برچسب: دل آدم چه گرم میشود گاهی,دل آدم گاهي چه گرم مي شود, نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 18:51

یادش بخیر...

کافه کتاب...

دفترچتو گرفتم...

یه صفحه رو باز کردم و...

محمد امین ...

هرنامی برای نشانه گذاری است

اما بعد از آمدنت من تنها یک نشانه داشتم

امین دریایی... Dream

برچسب: نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 18:51

در این مدت که کمتر پست میزاشتم دلیلش این بود

راستش رو بخوای احساس کردم نیازه بعضی حرفامون مکتوب بشه

باید یادگاری بشه برای یه روزایی ...

برای همین این دفتر ماجراش شروع شد که روزانه با دوبیت شعر و یه بند نثر و چند خط دلنوشته پر میشه

انشالله به موقع اش اینم خدمتتون تقدیم میکنیم خانم حان ...

برچسب: دفتر آقای ماندگاری,دفتر حاج آقا ماندگاری,دفتر حجت الاسلام ماندگاری,دفتر مرکزی حوله ماندگار,شماره دفتر ماندگاری,دفتر نفیس ماندگار,رفاه ماندگار دفتر تبلیغات,دفتر فروش حوله ماندگار,دفتر مسافرتی اوج ماندگار, نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 17:03

حالم روز بروز بدتر و بدتر میشد که بالاخره شد واومدی اما نه اون دریا ، دیگه توی حرفات عشق و محبت نبود حتی اون جونم گفتن ها .... بیشتر شبیه تئاتر بود .... میگفت دیگه نمیخواد ... دیگه بنیان های فکری و رفتاری مون هم داشت ناپدید میشد اخرین تیر در ترکشمو گزاشتم تو خشاب یه فریم عکس همه چییزی که دوتایی ازش داشتم بهش فرصت دادم که فکر کنه که برگرده به اون زمان و بفهمه چند چنده خواستم علاقه اش واقعی بشه .... اما ... در اوج قصاوت و نامهربونی از بودن لحظاتی که کنارم بود اظهار پشیمونی کرد و من فقط میتونستم برای خودم افسوس بخورم که چرا عاشق شدم و چرا الان اینجام ...

برچسب: نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 3:49

حس و توهم حس کردن ... راست میگفتی : عطر حضور یک زن را در خاطرات نزدیکم احساس می شود . طعم " دوستت دارم " زیر زبانم مزه کرده است . نجوای محبتی را که زیر گوشم خوانده شده ، شنیده می شود . گرمای دست کسی ، در دستهایی که مدتهاست برایت سرد شده ، خوب احساس می شود . اما چشم بسته هم می توانی ببینی ، قلبم دارد برای اسمی ، تندتر از قبل می زند .... * یکبار دیگر انجور که من نوشته ام بخوان نه انطور که شنیدی باخودت ... همه این ها حس میشد اما این ها هم فقط عطر حضور یک زن بود نه یک زن دیگر اگر حس ششم متوهمانه اجازه میداد حس عشقت بیدار شود خودت را پرنگ پرنگ ، پررنگتر از هر رنگی در م

برچسب: حس ششم زنانه,حس ششم زنانه حس بویایی نیست, نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 3:49

خیلی بده این حسایی که دارم خیلی بده یهو اینجوری به کل احساست موریانه بیوفته و وسط دعوا تمام احساس و .... خورد کنه خیلی سخته عزیزترین کست باورت نداشته باشه خیلی سخته نزدیک ترینت ... اگه میدونستم بودنت مثه گذشته اینقد بدبختی داره شاید اینقدر سختی نمیکشیدم برای اومدنت شاید واسطه نممیچیدم که خود اون واسطه بدون تقصیر باعث فصل بشه چقد سخته...کسی که اینقد دوسش داری بهش اعتماد داری بهت اعتماد نداشته باشه چقد سخته برای اون یه عالمه کاربکنی و وقتی برگشت بجای اصل ماجرا به حواشیش خیره بشه چقد سخته وقتی به خودت مطمئنی اون بهت مطمئن نباشه ... چقد سخته یه عمر سر به ز

برچسب: نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 3:49

از من خبر بگير!
كارى ندارد
كافي ست صبح ها
دلت برايم تنگ شود
و بى اختيار
به نقطه اى خيره شوى
و به اين فكر كنى
كه چقدر بى خبرى از من!

اخر تا کی باید فرض کنم الان کجایی و چه میکنی وقتی از تو بی خبرم

تا کی باید فرض کنم که امیدوار منتظرت باشم و یا باید درد فراق را بیشتر حس کنم ...

آخر لعنتی تو که نمی دانی چقدر ذهن من با تو مانوس است و خیال پردازی میکند

وسط خیال ها هزار امید و نا امیدی مرا هزار بار میمیراند و زنده میکند ...

برچسب: درد بی خبری, نویسنده: باربد رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 3:49

صفحه بندی